امروز که از خونه داشتم قدم زنان به سمت ایستگاه تاکسیا میرفتم ، خلوتی خیابونای شهرم به بهتر فکر کردن من کمک می کرد
نگاهی به در دیوارا انداختم و به مغازه ها ، به اینکه یه سطل آشغال در امتداد خیابون به این طویلی نیست و شروع کردم به یادداشت(توی ذهنم) تعداد معتادا و گداهیی که در طول راه می بینم. حال بدی پیدا کردم خیلی بد واقعا دلم به حال شهرم سوخت.
بدجوری داغ دلم تازه شده احساس خفگی می کنم ، نود درصد نفت ایران از خوزستان تامین می شه ،90 درصد گاز ایران از خوزستان تامین می شه ،80 در صد از برق ایران رو خوزستان تامین می کنه ،3/1آب ایران رو خوزستان تامین می کنه ولی !!!
ولی آبادان هنوز گاز کشی نشده. ولی تو گرمای 40 درجه ی آبادان و خوزستان برقای ما وقت و بی وقت میره ، ولی ما باید آبی رو به دست صورتمون بزنیم که شوره ،گله و گاهی وقتا بوی لجن میده ما باید بریم آب بخرررررررررررررررریم!!!!
واقعا این یعنی چی؟؟؟
چرا دم عید که میشه گرد و خاک 4 برابر حد مجاز خوزستان رو فرا میگیره و هیچ کس هیچ کاری برای ما نمی کنه؟ چرا هیچکس به فکر مریضیایی که این گرد و خاکا با خودش میاره نیست؟
چرا باید دانشجوی دانشگاه دولتی آبادان کنار خیابون سیگار بفروشه؟ چرا باید مهندس شیمی شهر من واسه نون در اووردن کوچه به کوچه بره آب بفروشه؟؟؟
چرا آبادانی که یه زمانی دومین شهر ایران بوده حالا یه مکان تفریحی برای جوونا نداره!!! حتی یه دونه!
چقدر می خوان این ساختمونای تیر و ترکش خورده رو به عنوان موزه ی جنگ توی این شهر نگه دارن؟ بابا یادگار جنگ یکی دوتا نه 100 تا نه 200 تا !
چرا باید این شهر انقدر فراموش بشه که معتادا و گداهای شهرای بزرگو 5 کیلومتریش پیاده کنن؟
چرا هر وقت فیلم می سازن دزد فیلم آبادانیست؟؟؟؟![]()
چرا وقتی تو نت به یکی می گی من آبادانیم اگه پسر باشی یه پسر سیاه مو فر فریه لافو با عینک ریبن تصور می کنه و اگه دختر باشی یه دختر عرب سیاه با عبا با یه خال سبز رو چونش !
به خدا ما این شکلی نیستیم! حداقل هممون نیستیم!
چرا 50 درصد جوونای آبادان بیکارن؟ مگه 2 تا پالایشگاه تو آبادان نیست؟ پس کی توی این پالایشگاها کار می کنه؟؟؟؟؟؟؟ ها؟
هنوزم دلم پره ولی دیگه چیزی نمی گم نمی خوام انگ سیاسی بودن بهم بزنن
من طرفدار هیچ جناح سیاسی و هییییییییچ گرایش سیاسی نیستم. من فقط یه دختر 19 ساله ی آبادانیم که دلم به حال شهرم و نا عدالتیهایکه در حقش شد می سوزه
همین!
از افرادی که شما را به پرواز ترغیب نمی کنند دوری کنید .
آدم های کوچک اغلب مانع پرواز هستند اما آدم های بزرگ واقعی
به تو این پیام را می دهند که تو هم می توانی بزرگ باشی ! پرواز کن !!
ایمان راسخ ذهن را به سمت یافتن راهها ،وسایل و چگونگی ها سوق می دهد .
ایمان شما به توانستن ،اعتماد دیگران را نیز با سوی شما جلب می کند
بهترین انتقامی که از زندگی می شه گرفت شاد بودنه
اگر می خواهی شخصیت کسی را بشنا سی به او قدرت بده
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه نباشد،
صدای آب هرگز زیبا نخواهد بود
سلام بچه ها خوبید ؟؟؟خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده بود
ببخشید یه مدت نبودم در عوض می خوام جبران کنم و همه ی پستهامو
آپ کنم،
خوشحال می شم بازم نظراتتون رو بخونم
آدم وقتی فقیر می شه خوبی هاشم حقیر می شه، اما کسی که زور داره، یا زر داره "هنر" می بینند "عیب" هاشه، "حرف حساب" میشنوند "چرند" هاشه ، " آروغ های بی جا و نفرت بار" شه، فلسفه و دانش و دین می فهمند ، حتی " شوخی های خنک و بی ربط " او ، از خنده حضار را روده بر می کنه ! ملت ها هم همینجوریند.
روزی که ما مسلمانها پول داشتیم ، زور داشتیم، فرنگی ها از ما تقلید می کردند . استادهای دانشگاهای اسپانیا ،ایتالیا،فیلسوف ها و دانشمند های اروپا ، وقتی می خواستند درس بدهند ، قبا لباده ی ملاهای ما را به تن می کردند یعنی ما هم بو علی و رازی و غزالی ایم.
صنعتگرای مسیحی در اروپا تقلب که می کردند ، مارک " الله" را روی جنسهای خودشان میزدند، یعنی که این ساخته ی اروپا نیست کار بلخ و بخارا و طوس و ری و بغداد و شام ومصر و اندلس است. حتی روی صلیب مارک الله می زدند!
جنگهای صلیبی که شد آنها افتادند به جان ما ، ما افتادیم به جان هم ، مسیحی ها و جهودها یکی شدند ،مسلمان ها صد تا شدند،سنی به جان شیعه ،شیعه به جان سنی ،ترک به جان فارس ، عجم به جان عرب ، عرب به جان بربر ، بربر به جان تاتار....
نقشه ی جهان رو جلو خود بگذار ، از خلیج فارس سک خط بکش تا اسپانیا ، از آنجا یک خط بکش تا چین ،این مثلث میهن اسلامی بود،یک ملت ،یک ایمان،یک کتاب ،حالاااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مسلمان های یک مذهب ،یک زبان ،یک محل ، توی یک مسجد ،هفت تا "نماز جماعت" می خوانند!
پ.ن نوشته ی دکتر علی شریعتی بر گرفته از کتاب: " یک جلوش تا بی نهایت صفر ها "
دانایان با عمل زندگی می کنند و نه با اندیشه ی عمل !
جهان به تلاش پاداش میدهد ، نه به بهانه ها
شخصی به همسرش می گوید
من عاشق تو هستم و بدون تو نمی توانم زندگی کنم.
اما این عشق نیست ٰگرسنگی است
شما نمی توانید در آن واحد هم کسی را دوست بدارید
و هم بی تابانه نیازمندش باشید.
عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد بگذارد
تا خودش باشد.
در عشق اجباری نیست .
عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن
برای آنکه کسی یا چیزی را به دست آوری ،رهایش کن!
مأموریت شما در زندگی " بی مشکل زیستن " نیست
با " انگیزه زیستن " زیستن است

